دیباچه

اشاره :
طنز ، یکی از بهترین سلاح ها در طول تاریخ برای مبارزه و بيان واقعيتهاي تلخ روزمره جامعه بوده؛ مبارزه با غصه های کمرشکن و با آدم هایی که بینی مبارکشان به هر دلیلی، جلوی دیدشان را می گرفته! نیش زنبور طنز، بینی حضرات را تلنگری می زده، تا مبادا خواب خوششان ادامه داشته باشد! توی آسمان فلک زده ی (!) طنازی، ستاره هایی هستند که سوسوی شان درخشان تر از بقیه به چشم می خورد. بر آنیم تا با الهام از گذشتگانی که میراث ماندگارشان، هنوز زنده و پابرجا به کار قلقلک دادن دل های خسته و حضرات دل شکسته (!) می آید، کمی از دغدغه هایی بدانیم که هنوز کهنه نشده اند.
با ما همراه شوید و از نقد و یاری خویش محروممان نکنید. زيرا ما طنز مي نويسيم كه دلي را شاد كنيم نه اينكه چهره اي را غمگين !
+
نوشته شده در ساعت 15:9 توسط سعید

سیر یک ازدواج عاشقانه

+
نوشته شده در ساعت 5:39 توسط سعید
|

دوغ آبعلی
دوغ آبعلي!

آدم بايد كلش كار كنه، منو خدا هر چي بهم نداده باشه، يك كله داده كه عين ساعت كار ميكنه، بخصوص در موارد اقتصادي! قبول نميكنين، بخونين ببينين كه آيا درست ميگم يا نه!
چند وقت پيش مهمون داشتيم واسه نهار، خانم محترم بنده فرمودن، ميري خريد چند تا دوغ هم بگير، امروز جاي كوكا كولا و آاشغالهاي ديگه دوغ ميزاريم سر ميز، گفتم ايده خيلي خوبيه هم تنوعي هست و هم مشتي به دهان آمريكا زديم! به دوستان هم ميگيم كه با هر آروقي كه ميزنن ۳ دفعه بگن مرگ بر امريكا، خانومم گفت، شد يكدفعه من يك چيز بگم تو مزه نندازي، گفتم بازم خدارو شكر كه قبول داري كه اين حرفايي كه من ميزنم با مزن!
تو اين غربت درد ما يكي دوتا كه نيست، دوغ هم ميخوايم بايد تمام شهر رو دور بزنيم بريم مغازه ايراني! درد سرتون ندم رفتيم پيش دوستمون گفتم دوغ ميخواستم، گفت، اتفاقا همين ديروز واسمون از لندن دوغ اومده چه دوغي، گفتم چرا از لندن، اين انگليسيهاي بي چشم و رو دوغمونم از ما گرفتن، يعني من بعد اينهمه مبارزه بايد بيام دوغ انگليسي بنوشم، من سرم بره تن به اين خفت نميدم، مثل اينكه يادت رفته با كي داري حرف ميزني! گفت نه دائي جان، خودتو ناراحت نكن اينا دوغ آبعلي اصله اما تو لندن تو شيشه ميكنن، گفتم از لندن جايي بهتر پيدا نكردن؟ اينا معمولان خون ما ايرانيها رو اونجا تو شيشه ميكنن حالا دلشون بهمون سوخته دوغ واسمون ميفرستن، حتما مثل موقع كشتن گوسفنداس كه اول بهشون آب ميدن بعد سرشونو ميبرن، اينام ميخوان با دوغ دخل ما مبارزين قديمي رو در بيارن! اما من دوست دارم با تير و خمپاره و تانك ترتيبمو بدن نه با دوغ! اين انگليسيها خيرشون تا حالا به كي رسيده كه به ما برسه؟ گفت حالا ديگه من نميدونم، دوغ انگليسي، يا امريكايي، يا اسراييلي، و يا هرچي كه هست، ميخواي يا نه؟ گفتم مگه چاره ديگيي هم دارم، بدون دوغ برم خونه، خانم بد تر از هر چي امريكايي و انگليسي و اسراييلي هست، خدمتم ميرسه! من ۱۰۰۰ تا سرباز انگليسي و امريكايي رو با انگشت كوچيكم حريفم اما خانومم يك نيگاه چپ بهم ميندازه، زهرم آب ميشه!
دوغ هارو آورد ديدم روش نوشته دوغ ممد علي! گفتم اينا ديگه چيه مگه دوغ آبعلي نداري؟ گفت اين خود خودشه به جان عزيزت، منتهي يارو از وقتي از ايران در رفته اسمشو عوض كرده، جاي آبعلي كرده ممدعلي! گفتم عزيز من چرا جفنگ ميگي، آبعلي اسم آدم نبود، آبعلي تا جايي كه من يادم مياد دهاتي بود نزديكاي تهران، گفت آره ديگه بعد از انقلاب تمام شهرها اسماشون عوض شده، تو معلوم هست اصلا توي كدوم دنيا زندگي ميكني؟ گفتم پس دهات آبعلي شده حالا ممدلي! گفت حتما شده ديگه و گرنه يارو دوغشو به اسم دوغ ممدعلي نميفروخت، گفتم اينم شما راست ميگي!
پرسيدم خوب اين دوغهاي آبعلي قديم و ممدعلي جديد چند هستن؟ گفت قابلي نداره، اينو كه شنيدم ترس ورم داشت، چونكه چند سال پيش كه ايران بودم هركي ميگفت قابلي نداره بعد قيمتي ميگفت كه دود از كلت بلند ميشد! گفتم صاحبش قابله! گفت ۳ يورو! گفتم مگه بشكهاي ميفروشين؟ گفت باز شوخيت گرفت؟ هر شيشش ۳يورو، شيشهها هم يك ليتريه ، چن تا بدم خدمتت؟ گفتم خدمت از ماست اما خداييش اگه آب زمزم از عربستان سفارش ميدادم ليتري ۳ يورو نميگرفتن! گفت آب زمزم خودش مياد اينو بايد درست كنن! با خودم گفتم ۲ ليتر كوكا كولا ميخريم يك و نيم يورو ۱ ليتر دوغ، اونم ممدلي ساخت لندن، ۳ يورو! گفتم مثل اينكه وقتش رسيده با امريكا مصالحه كنيم، بوش كه رفته، اين اوباما هم كه اسمش حسينه، حتما سيد ال پيغمبر هم هست، تازگيها هم كه تبريك عيد ميگه، عاشورا رو تسليت ميگه، عيد قربون گوسفند قرباني ميكنه، گوستشو ميفرسته واسه در و همسايه، سال ديگه ميخواد بره مكّه، خمس و زكاتشم قراره بفرسته واسه لبناني ها، بهتره برم ۴-۵ تا كوكا كولاي اصل امريكايي بخرم هم ثواب كردم و پولم جاي دوري نرفته و هم كباب نشدم و پولم به انگليسيهاي خبيث نرسيده!
رفتم سوپر ماركت چند تا كولا و ۲ تام آب معدني گاز دار گرفتم، يك ظرف هم ماست! برگشتم خونه، خانومم پرسيد دوغ گرفتي، گفتم رفتم پيش دوستمون گفت كه دوغ اصلا ديگه نمياره، چونكه تازگي امريكاييها كشف كردن كه دوغهاي ممدلي سرطان زاس! پرسيد گرون بود؟ گفتم نه جون دختراي اوباما، عين حقيقته! گفت دوغ ممد علي ديگه جريانش چيه؟ گفتم اون حكايتش طولانيه، يكروز واست تعريف ميكنم! در ضمن ماست و آب معدني هم گرفتم، هر كي خواست دوغ بنوشه و پوزه اوباما رو به خاك بماله ميتونه بره توي آشپزخونه و خودش باهاش مبارزه كنه من كه ديگه از وقتي شيندم دوغ ممدلي يك ليترش ۳ يوره با اوباما پسر خاله شدم، فردام بهش زنگ ميزنم كه دست ميشل و بچه هارو بگيره عيد فطر بياد پيش ما بعد از نماز عيد فطر ميبرمشون مسجد ايرانيها، اونجا خرجي ميدن، يك پلو قيمه دارچين دار اسلامي بهشون ميدم روحشون شاد شه!
+
نوشته شده در ساعت 9:26 توسط سعید
|

دو روي سكه در ايران ( 2 )






+
نوشته شده در ساعت 16:24 توسط سعید
|

دو روي سكه در ايران










+
نوشته شده در ساعت 15:45 توسط سعید
|

ولنتاين
الناز - گلناز - آیناز- سارا- مهسا- پریسا- شبنم- گلبرگ - تگرگ - افسانه- جانانه - فرزانه- نازنین- آتشین - مینا- سیما- شیما- سوسن - سنبل - لاله- رز- بنفشه - شب بو- غنچه - شکوفه - بتول - بهاره - پاییزه و غیره ی عزیزم !
آنگاه که چشمم به چشمان شماها افتاد چمن ها حرکات موزون کردند و ستاره ها آنقدر خاموش و روشن شدند که سوختند و کلاغها عاشقانه شروع به قار قار کردند و خلاصه از این تشکیلات ... ای تک ستارگان آسمان بنده ولنتاین را بهتان تبریک می گویم و از عشقهای عزیزی که اسمشان از این لیست جا افتاد عاجزانه معذرت می خواهم .
شاهزاده اسب رویاهای شما
جوات . میم
عزیزم سلام - امیدوارم حالت خوب باشد و هیچ ملالی نداشته باشید اگر از حال من پرسیده باشی ... ا ببخشید قاطی کردم از ذوقم ! فکر کردم نامه است . فقط می خواستم به همانی که خودش می داند بگویم : مرغ و خروس و اردک / ولنتاینت مبارک !
نامزد به کوه و بیابان زده اش
گل عنبر. فین
شاعر می فرمایند : اگه باور نداری چقدر تو قلبم جا داری / یه روز از سر کوچه تون که می گذری.
عزیزم 500 کیلوگرم گل بابونه به اضافه شش هزار تا سبد ماه و ستاره و هشت هزار و پانصد تا پر طاووس به پایت می ریزم تا بهت بگویم ولنتاین مان مبارکا باشد .
همسر آتش به جان گرفته ات
پسته . ر
عزیز دل انگیزم سیا.ر. زاده اصل
همین جوری هم مخم را می زدی کافی است . امسال دیگر خودت را به زحمت نینداز که ورشکسته می شوی. پنج تا از آن کادویی را که پارسال برایم خریدی سر خیابانمان حراج کرده بودند صد تومان ( هزار ریال !) تازه با اشانتیون ... حالا اینجا نمی گویم کادویت چی بوده که بیشتر از این ضایع نشوی . در ضمن امسال علی الحساب اسمت را به صورت کامل در جراید کثیر الانتشار انتشار نمی دهم ولی اگر باز هم از این دست و دلبازی ها کنی سال آینده همین موقع شماره شناسنامه ات را هم چاپ می کنم .
گیتی
عزیزم ولنتاینت مبارک ولی به شرطی که سو استفاده نکنی بگویی بیا من را بگیرها . چون من به عشق افلاطونی معتقدم !
عشق تو هیم . الف
گل و سنبل من
خدا به سر شاهد است در حضور این همه مخاطب دارم می گویم من به غیر از تو برای هیچ دختری پیغام ولنتاین ندادم . بیا با هم آشتی کنیم و اجازه بدهیم یک امروز را آب خوش از گلویمان پایین برود.
عاشق بیچاره شده تو
فرهنگ . پیف
روز ولنتاین را به تمام عزیزانی که خودشان می دانند چه کسانی هستند و به بقیه ربطی ندارد تبریک می گویم ! مخصوصا به خسرو جان که ا همه پولدارتر است . من در همین جا قول می دهم هرکسی که تا سال آینده از خسرو جان من پولدارتر بشود این پیغام ولنتاینانه برایش محفوظ خواهد بود. برای به دست آوردن آمار اموال خسرو جان به من پیامک بزنید.
با تشکر از همه دست اندرکاران
شیما. شین
بتول: آقميتي، ميدوني امروز چه روزيه؟
ميتي: دست كم گرفتي ما رو مس كه! خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندونه ديه!
بتول: نه بابا... امروز روز زيدبازي است... تو ام كه امام زيد بازايي...!
ميتي: خدايي؟! پس كثافتكاري داريم امشب!
بتول: اول كادو آق ميتي...
ميتي: واستا... بگير اينو بپوش... خدايي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم... از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديگه؟! اينو بپوشي چه هلويي ميشي! بتركونيم؟!
بتول: ايول! دمت فرت آق ميتي! خداييش خيلي آقايي! آخه كي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره؟ ها؟
ميتي: دهه! اين جاي تشكرته عن تركيب؟ ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت كه مثه اين مايو سه تيكه بشي؟!
بتول: اصن ميدوني چيه؟ نخواستيم داداش... به ما اين غلطا نيومده...
ميتي: گو ميخوري نميخواي! مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره كه ووولوم تاين ميگيرن واسه هم؟
بتول: باشه باااااشه! نمودي...
ميتي: آها ايول حالا شد! لبو بده بياد.... جووووون!
موضوع انشاء: عشق را تعريف كنيد !
امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنويسيم، پيش بابا رفتم و از بابايي خواستم در نوشتن انشا بهم كمك كنه، وقتي بابايي از موضوع انشا مطلع شد گفت: اين خانم معلمتون هم عاشقه ها! آخه بچه كلاس دومي رو چه به عشق! برو از مامانت بپرس، من اصلا" حال و حوصله ي چنين موضوع انشاهايي رو ندارم!
پيش ماماني رفتم و از ماماني خواستم در مورد عشق برام انشا بگه كه يهو ماماني زد زير گريه و خطاب به بابايي گفت: آهاي مرد چطور اون روزا خوب بلد بودي در مورد عشق انشا بنويسي و فرت و فرت برام نامه مي نوشتي، اما حالا حوصله ي دو كلوم صحبت كردن در مورد عشق رو نداري؟! اصلا" تو از همون روز اول هم عاشقم نبودي ... ماماني نتونست بيشتر از اين ادامه بده و بازم زد زير گريه، فكر كنم عشق چيز ناراحت كننده اي باشه كه ماماني با شنيدن اين كلمه حتي از وقتي گلدون چيني اش هم مرد بيشتر اشك ريخت!
پيش بابابزرگ رفتم و از بابابزرگ خواستم بهم بگه عشق يعني چي؟! بابا بزرگ هم بهم دو تا چغك رو كه روي درخت نشسته بودند نشون داد و گفت عشق يعني اين! در همون لحظه اي كه بابابزرگ گفت عشق يعني اين، يكي از اون دو تا گنجشك توي باغچه مون خرابكاري كرد، فكر كنم بابابزرگ اشتباه ميكنه چون اگه عشق اين بود خانم معلم اين موضوع رو به عنوان موضوع انشا انتخاب نمي كرد!
دم در رفتم تا مامان بزرگ رو پيدا كنم و در مورد عشق ازش بپرسم، توي راه يه آدمي رو ديدم كه داخل جوي آب دراز كشيده بود، ازش پرسيدم: ميتوني بگي عشق چيه؟! ، اون هم يه داستاني رو برام تعريف كرد كه شبيه يكي از اين فيلم هندي ها بود و مي گفت اين داستان زندگي خودش بوده، البته من هر چي فكر كردم يادم نيومد اون توي كدوم فيلم هندي بازي كرده، راستش شبيه هيچكدوم از بازيگراي هندي نبود، اون ميگفت عشق اونو اينجوري آواره ي كوچه و بيابون و جوي آب كرده! بعد يه چيزي بهم نشون داد كه سياه بود و گفت حالا ديگه عشق من اينه!
مامان بزرگ رو با زمبيلش ديدم، يه چيز دراز هم همراهش بود كه كادو شده بود، يه عالمه سبزي هم خريده بود، وقتي ديد من دارم با اون آقاهه كه توي جوي آب بود حرف مي زنم دستم رو كشيد و گفت ديگه با اين جور آدمها حرف نزن، به مامان بزرگ گفتم اون يه آدم عاشق بود، منظورت اينه كه با آدمهاي عاشق حرف نزنم؟!، مامان بزرگ گفت: اون و عشق؟! عشق كلمه مقدسي است كه اون هيچ بويي ازش نبرده. گفتم پس عشق چيه؟!، مامان بزرگ هم گفت وقتي رسيديم خونه بهت نشون ميدم، وارد خونه شديم، وقتي مامان بزرگ وارد خونه شد مثل هميشه بابابزرگ به استقبالش اومد، بعد يه كاري كردن كه من فكر كردم سال تحويل شده! مامان بزرگ اون چيز دراز كادو شده رو داد به بابابزرگم و گفت تولدت مبارك! مامان و بابا هم داشتن نگاه مي كردن، بابايي داشت اشك مي ريخت وقتي ازش پرسيدم چرا اشك مي ريزي گفت توي چشمم خاك رفته، بابايي هر وقت فيلم هندي هم نگاه مي كنيم توي چشماش خاك ميره، ماماني كيك تولد رو آورد، بابابزرگ كادوش رو باز كرد، يك عصاي نو بود، بابا و مامان به اون عصا اشاره كردن و گفتن: عشق يعني اين! به نظرم عشق يعني عصا و بايد برم در مورد عصا انشا بنويسم
قطعه ولنتاينيه !
چهارده فورﻳة المبارك!
روز شهادت! كشيش ولنتاين
دو تا جوونِ جَو زده تو كافه
سفارش قهوه ميدن با سان شاين
پسره ميپرسه خوبه حالت گُلم؟
طرف مي گه فدات بشم ! I am fine
يه توله خرس هديه مي ده به بانو
جيغ ميزنه: چه نازه واقعا" !mine?1
يه كارت پستال كه با خط ميخي
نوشته روش: !From your valentine
خلاصه بلغور ميكن انگليش
مثل يه طوطي كه مقابل آين...
( جا نشد اونجا "هاي" غير جيمي!
امون از اين قافيه لحيمي )
هست عزيزم اين سوسول بازيا
مخصوص اون آب و هواي آلپاين2
مرد اونه كه كار بكنه روز و شب
عرق بريزه پاي داس و كمباين
نه اينكه رختخوابشو تو چت روم
بندازه و هميشه باشه آن لاين
يا كه خلاف بشه خدا نكرده
بره تو خط مسكرات و شامپاين
مي خواي ببيني عشق واقعي رو؟
بشين پاي فيلم ز كرخه تا راين!
+
نوشته شده در ساعت 14:41 توسط سعید
|

سير مرد سالاری از عهد بوق
حوالی سال 1230 ه.ش:
مرد: دختره خير نديده! تا نكشمت راحت نميشم! زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا يه بار بلند خنديده! مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!) زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.
نيم قرن بعد ، سال 1280:
مرد: واسه من میخوای بری مدرسه درس بخونی؟! میكشمت تا برات درس عبرت بشه! زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خدای نكرده میگيرهها! شكر خورد. ديگه از اين شكرها نمیخوره. قول ميده! زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرين. منو به جای اون بكشين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو میبخشه!) زن: خدا شما رو تا ابد واسه ما نگه داره.
يك قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1330:
مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه و كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! دختره چشم سفيد حالا میخوای بری دانشسرا؟! مردم از فردا نميگن آقا رضا غيرتت كو؟! زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنين. خدای نكرده سكته میكنين! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده میشه و دختر گناهكارشو می بخشه!) زن: آقا الهی صد سال سايه تون بالای سر ما باشه.
حوالی سال 1360:
فرياد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر ميرسه كه: بله؟! ميخواد بره سر كار؟! يعنی من ديگه انقدر بی غيرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار ؟! زن: حالا تو عصبانی نشو. دوستاش يادش دادن اين حرفا رو! خدا تو رو برای ما حفظ كنه.
همين چند سال پيش ، سال 1380:
مرد: كجا؟! میخوای با اين مانتو آستين كوتاه و شلوارك (شلوار برمودا) بری بيرون؟! میكشمت! من ، تو رو ، میكشم! زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان ديگه همه همينطورين! مرد: من اينطوری نيستم! دختر ، لااقل يه كم اون شلوارو پایينتر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمیخواد! بدتر شد! همون بالا ببنديش بهتره! زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!
چند سال بعد ، سال 1390:
مرد: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روزی كه اومدم خواستگاری گفتم نميخوام زنم اين ريختی لباس بپوشه ، گفتی دوره اين امل بازيها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهريه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا ميگی بشينم توی خونه بچه داری كنم؟!
زن: عزيزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق ميگيری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرايه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزين و جريمه ماشين ميره! حالا اگه بشينی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم ميشه هم بچه عقده ای نميشه! آفرين عزيزم. من دارم با دوستام ميرم باشگاه بولينگ! خدا سايه ات رو فعلا" روی سر ما نگه داره!
چند سال بعد ، سال 1400:
دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت ميگم ، ماشين بی ماشين! همين كه گفتم. من قرار دارم ماشينم میخوام. میخوای بری بيرون پياده برو! زن: دخترم ، حالا بابات يه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. (بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شيطون پياده میشه و بابای گناهكارشو میبخشه!) زن: عزيزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشيدی!
دو قرن بعد از اولين رويداد ، سال 1430:
زن: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودی! مثلا" بين دوستات به روشنفكری معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اينهمه سال ما زنها بچه دار شديم و به دنيا آورديمشون ، حالا با اين علم جديد و تكنولوژی پيشرفته چند وقتی هم شما مردها از اين كارا بكنين! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت هميشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟ مرد: پس لااقل بذار بيمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم! زن: ديگه پررو نشو هر چی هيچی بهت نميگم! نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بيمارستان به خونه مياد زن با عشوه ميگه: مرد من ، يعنی سايه تو تا به دنيا آوردن چند تا بچه ديگه بالای سر ماست؟
آينده ای نه چندان دور ، سال 1450:
چند تا مرد دور همديگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك ميكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... ميگن هدف اين جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست!
- حق با جمشيده... ببينين اين زنها چقدر از ما سوء استفاده ميكنن! تا وقتی خونه بابامون هستيم كه بايد آشپزی و بچه داری و خياطی ياد بگيريم و توسری بخوريم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون ميدن و زنمون هم استثمارمون ميكنه!
- آره... خب داشتم می گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسمه و اعلاميه هاش هر شب ........
در اين هنگام به علت ورود خانم يكی از مردها ، بحث به زياد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشيده ميشه!
زن: زود باشين تمومش كنين ديگه! درست تميز كن! من نميدونم اين سايه لعنتی شما تا كی ميخواد روی زندگی ما بمونه؟!
حوالی سال 1530 ه.ش:
راديوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای يه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزيز را در جريان آخرين اخبار دنيا قرار ميدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقايقی قبل سايه آخرين نمونه بازمانده از جنس مرد از روی كره زمين محو شد! پس از پايان عمر اين موجود از گونه مردها ، از اين پس نام و تصوير اين مخلوقات را فقط در وب پيج های تاريخی و باستان شناسی می توانيد رويت نماييد. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبرهای جديدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دينگ دينگ!
+
نوشته شده در ساعت 13:45 توسط سعید
|

نحوه ترک کردن سیگار

ترك سيگار در سه سوت
خبرنگار: لطفا بفرماييد چگونه توانستيد همسرتان را به ترك سيگار وادار كنيد؟
همون خانومه: من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت، تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگهاي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم:
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الان در خانه لازم الاجرا ميباشد:
قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم ميشوي: 1- شستن ظرفهاي ناهار و شام 2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت 3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار (كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم ميمونند!) تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نميتوني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفهات است هر روز انجام ميدي!
قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي ميكنم: 1- قهر ميكنم ميرم خونه مامانم اينا و بعد از ده روز و پس از يه عالمه منتكشي برميگردم خونه. 2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري! 3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟! 4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت ميكنم. تبصره: خودت ميدوني من از اين سوسول بازيها خوشم نميآد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقهها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم ميآد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنهها براي بچههاي زير 12 سال مناسب نيست، اين گزينه رو هم نميتوني انتخاب كني، پس فقط ميمونه گزينه دوم!
قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، ميتوني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني: 1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي. 2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم! تبصره: گزينه اول الكيه و نميتوني انتخابش كني، چون ميترسم بدعادت بشي و تنبل و تن پرور بار بياي! اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن! «با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!»
خبرنگار: خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟
بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه!
اِ اِ، آقا شما هم كه بوي سيگار ميدي، شماره خونه تون رو بده يه تماسي با خانومت بگيرم و يه كم راهنمايياش كنم!
گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري بانداژ شده در سر كار حاضر ميشود و اين روزها هم كلي چك برگشت خورده دارد، البته در عوض ديگه سيگار كشيدن رو ترك كرده!
+
نوشته شده در ساعت 12:30 توسط سعید
|

رابطه الاغ با خوشبختي
انسان = خوردن + خوابيدن + کار کردن + لذت بردن الاغ = خوردن + خوابيدن بنابراين: انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن يا: انسان – لذت بردن = الاغ + کار کردن که بدين مفهوم است که انساني که لذت نمي برد معادل الاغي است که کار مي کند *معادله دوم:* مرد = خوردن + خوابيدن + پول درآوردن الاغ = خوردن + خوابيدن
بنابراين: مرد = الاغ + پول درآوردن (1) يا: مرد – پول درآوردن = الاغ که بدين مفهوم است که مرديکه نمي تواند پول دربياورد مثل الاغ است. *معادله سوم:* زن = خوردن + خوابيدن + خرج کردن الاغ = خوردن + خوابيدن لذا: زن = الاغ + خرج کردن (2) يا: زن – خرج کردن = الاغ به بيان ديگر زني که نتواند خرج کند الاغ است
*نتيجه: * از معادله 2 و 3 نتيجه مي شود که: مردي که نمي تواند پول در بياورد مساوي زني است که نمي تواند خرج کند. بنابراين مردان با پول در آوردن اجازه نمي دهند تا زنان الاغ شوند و همينطور زناني که پول خرج مي کنند نمي گذارند مردانشان الاغ شوند. به علاوه از نتايج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهيم داشت: مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن
و يا : الاغ * 2 = مرد + زن+ پول در آوردن + خرج کردن
که بدين مفهوم است که مرد و زن با هم اگر بتونن پول در بيارن که خرج کنن ، ميتونن مثل دو تا الاغ در کمال خوشي زندگي کنند .
+
نوشته شده در ساعت 12:1 توسط سعید
|

مشخصات خانم هاي خاطرخواه

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟ يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟ وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره
+
نوشته شده در ساعت 11:58 توسط سعید
|

|